یکشنبه, 27 آبان,1397 | |

فرهنگ و اندیشه

آرشیو اخبار

یلدا از دیروز تا فردا/ یادداشتی از ستایش الزهرا ابراهیمی

راستی هنوز به حافظ تفأل می زنند؟ به اینجا که می رسم بی هوا ترس برم میدارد که نکند "عشق هایی کز پی رنگی بود" مولوی را با حافظ پیوند بزنند؟
فرهنگ‌نویس/ ستایش الزهرا ابراهیمی

باید ایرانی باشی تا حس کنی وارث زیباترین آئین های دنیایی.باید ایرانی باشی که چنان از آداب و رسوم گذشتگانت به وجد بیایی که دغدغه ها را دور بریزی و برای دور هم بودن، ولو یک دقیقه،ثانیه شماری کنی و از سنت و فرهنگ سرزمینت پاسداری کنی .هرسال بلندترین شب سال را به سپیده کوتاه ترین صبح زمستان پیوند می دهیم تا به یمن گرمای با هم بودن از سرمای دی مصون بمانیم و سرد ترین فصل سال را مغلوب مهرورزی کنیم. یلدا تنها یک سنت نیست،یلدا برایمان ارمغان آور ناب ترین خاطره هاییست که با تجلی آن ها،یک لبخند بزرگ در پس ذهنمان  نقش می بندد.آنجا که فارغ از هیاهوی زمانه گرد هم می آمدیم تا علاوه بر نکوداشت یلدا،تفألی به دیوان خواجه شیراز بزنیم؛ حافظ با ما از"شاخ نباتش" میگفت، از جفای زمانه شکوه نمیکرد و سخاوتمندانه امید را به صاحب فال ارزانی می کرد.انارهای نسل ما نه تنها دلخون نبودند که سرخ ترین لبخندها را نثارمان می کردند طوریکه حلاوت و  شادی یلدا را تا مدت ها در وجودمان حس می کردیم.
نمیدانم یلدا در ذهن نسل جدید چگونه تصویر سازی شده و اینکه تا چه حد تمایل دارند رسومات پیشینیان را به پا دارند، آیا مثل ما از حافظ خوانی پدربزرگ به وجد می آیند؟ آیا بودن در جمع بستگان را به خلوت خود ترجیح می دهند؟ آیا یلدایی به بلندای خاطرات در ذهن دارند؟
خدا نکند یلدا برایشان در آجیل و انار و هندوانه خلاصه شده باشد.خدا نکند شب یلدا را در "چت روم" ها صبح کنند وآن را مجازی به جشن بنشینند. به راستی هنوز به حافظ تفأل می زنند؟ به اینجا که می رسم بی هوا ترس برم میدارد که نکند "عشق هایی کز پی رنگی بود" مولوی را با حافظ پیوند بزنند؟ نکند شاخ نباتشان را اینترنتی ساخته باشند! به راستی آنها ابیات غنی  حافظ و سعدی و مولانا را از برند یا ترانه های آن جوانک "رپ" خوان که حرف هایش را میجود و ردیف و قافیه در ترانه هایش جایی ندارد؟ همان که ریتم تند آهنگش چنان روی اعصاب رژه می رود که نصیب تو از گوش دادن، سردردی بیش نیست.و حال یلداهای ما چگونه و با کدام نوا می گذرد؟
من هنوزهم  نمی توانم شبکه های اجتماعی ای را درک کنم که حضور رو در رو در آن وجود ندارد،که لمس "بودن" در آن نیست و احساس جریان ندارد. مگرنه اینکه ارتباط اجتماعی یعنی انتقال پیام از فرستنده به گیرنده، به نحوی که معنا در پیامگیر متجلی شود؟ و این منوط به حضور فیزیکی افراد کنار یکدیگر است تا ارتباط کامل شود،پس این گردهم آیی های مجازی چه حسنی دارد وقتی حس دورهم بودن را نداشته باشی وبه عکسی گوشه ی  صفحه ای بسنده کنی که گاه لبخند تصنعی اش توی ذوق میزند واز مطلبی دیدن کنی که آن هم دستنوشته ی شخص نیست که لااقل احساس و تفکرش را برساند،متنی کپی شده که ممکن است به کرات آن را خوانده باشی و صرف رودربایستی گزینه ای را برایش کلیک کنی و اصطلاحأ بپسندی! 
نسل جدید حرکت پرشتاب به سوی انتزاعی کردن بسیاری از سنت ها را در پیش گرفته است و چنان مدرنیته را به سنت برتری داده که رد پای تکنولوژی درتک تک آئین ها به چشم می خورد.
امسال،طبق روال همیشه به دوستی پیامک زدم و یلدا را شادباش گفتم،پاسخ او تأمل برانگیز بود چنان که هنوز ذهنم را قلقلک می دهد: "پیامک ها جای خالی شما را پر نخواهند کرد!"  امسال هم در بهترین لحظات حضورمان را از یکدیگر دریغ کردیم، باز هم خشکی پیامک ها لطافت احساسمان را آزرد.
و امسال هم در پس سیگنال های هزاران وسیله ی الکترونیکی برای انتقال احساسمان تلاش کردیم. 
به راستی چند یلدای دیگر به صرف "با هم بودنمان" داریم؟





Article Rating


ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.

جستجو

تبلیغات