یکشنبه, 02 اردیبهشت,1397 | |

اتاق خبر

آرشیو اخبار

نقد های مسعود فراستی و سعید قطبی زاده را برای فیلم های روز ششم جشنواره بخوانید/ تعریف های عجیب از «ماجرای نیمروز» و نقد کوتاه و منفی «آذر» و «خوب، بد، جلف»

نقد های مسعود فراستی و سعید قطبی زاده را برای فیلم های روز ششم جشنواره بخوانید/ تعریف های عجیب از «ماجرای نیمروز» و نقد کوتاه و منفی «آذر» و «خوب، بد، جلف»

مسعود فراستی و سعید قطبی زاده جمعه شب به نقد فیلم های آذر، خوب، بد، جلف و ماجرای نیمروز اکران شده در روز  ششم کاخ اصلی جشنواره پرداختند.
نقد فیلم سینمایی «آذر» 

قطبی زاده: فیلم مشکلاتی در فیلمنامه دارد. تقریبا 45 دقیقه از فیلم گذشت تا قصه شروع شود. به همین خاطر یکسری از تماشاگران واقعا سالن را ترک کردند. اما من تا آخر نشستم و دیدم فیلم، یک فیلم معمولی است و خیلی بد نیست. خیلی مهم است تو فیلمی بسازی که مردم نخندند. آن هم با موتورسواری یک خانم در شغل پیک موتوری.

فیلم به نوعی می خواست «رضا موتوری» زنانه شود اما نشده است. فیلم تصویری از یک استقلال طلبی زنانه را نشان می دهد. تنها چیزی که می توانم بگویم این است که فیلم را دیدیم و بعد از آنکه فیلم تمام شد، برای من نیز تمام شد.

احسان بیگلری به عنوان نویسنده این فیلم، فیلم میان مدتی ساخته بود که آن فیلم برایم محک جدی تری بود که نشان دهد بیگلری فرد توانمندی است. در این فیلم نیز بیگلری و حمزه ای هر دو افراد مستعدی هستند اما یک سانسور بزرگی در سینمای ایران داریم به اسم سانسور مردم. سانسوری که مردم ممکن است این فیلم را نبینند. بنظرم در این فیلم فشارهای بیرونی کاملا مشخص است.


نقد فیلم «ماجرای نیمروز»


فراستی: بنظرم فیلم از فیلم قبلی این کارگردان که اصلا فیلم خوبی نبود، جلوتر است. یعنی دوربین با همان سبک مستندگونه کار خودش را می کند و پخته تر شده است. حتی می تواند در جاهایی بازی بگیرد.

کارگردان دست روی مسئله ای گذاشته که نسل امروز اصلا در جریان آن نیستند. اساسا روی با بچه های داخل نظام کار می کند. در این برخورد این بچه ها را کمی به ما نزدیک می کند. موفق می شود سمپاتی کند اما هیچ کدام را شخصیت نمی خواهد بکند یا نمی تواند بکند.

فیلم خشونت آن دوران را نمی تواند ترسیم کند. یعنی به لحاظ سیاسی معتقدم مجاهدین در آن زمان توانستند این خشونت را هم به نظام و هم به مردم تحمیل کنند. و چون این خشونت را درنمی آورد به نظر فضا خیلی جدی نیست. این کمی با واقعیت تطبیق نمی کند و این خودداری برای آن دوران نیست. بنظرم در این تحقیق اینجاست که در نمایش بچه ها دچار اشکال می شود.

درباره سر دیگر دعوا یعنی بچه های آن طرف و موسی خیابانی و... تقریبا هیچ چیز نشان نمی دهد. اینجا مشکل ایجاد می شود. وقتی یک سر دعوا لانگ لانگ است و چیزی از آن نمی بینیم. لذا مخاطب با آن ارتباط برقرار نمی کند. سعی می کند درگیری ها را دراماتیزه نکند و مستندگونه تر نشان دهد. تیپ هایی که از بچه های این سمت می سازد، قابل قبول و باور هستند.

قطبی زاده: البته ما تاثیر این خشونت را در جامعه و افراد فیلم می بینیم. شخصیت فرعی فیلم یعنی مسعود درحقیقت شخصیت لطیف دموکرات منش روشنفکر فیلم است که وقتی کشته شدن برادر خود را به شکل قصابی می بیند، در سکانس پایانی فیلم می گوید هرچه زودتر بریزید و بکشید. این یعنی او متاثر از فضای خشونت فیلم شده است.

من بحثم درباره این فیلم دو بخش دارد. بعد از «ایستاده در غبار» همیشه این توانایی از این فیلمساز جوان برای من غبطه برانگیز بود که چطور می تواند این چنین وقایع را دراماتیزه کند، به گونه ای که هیچ دخلی در واقعیت نبرد؟ وقتی ساعتی پیش «ماجرای نیمروز» را دیدم و هنوز همراهم است و فیلم فوق العاده ای بود، به این نتیجه رسیدم این ویژگی در ذات این جوان است و به شدت سینما و درام را می شناسد و می فهمد چه چیز را از تاریخ باید بلد کند.

همه بازیگران فیلم در نقش های مختلف تیپ های منحصر بفردی هستند که همگی از تاریخ سینما می آیند. چه توازن خوبی در ریتم فیلمنامه داریم. حتی 5 دقیقه فیلم آرام نمی نشیند. منحنی درام چنان نشسته است که بدون هیچ بازیگر فوق ستاره، نمی توان چشم از فیلم برداشت.

قابلیتی که سازنده اثر دارد فقط 10 درصد این فیلم است و باقی اجرا این فیلم است. برسیم به اجرا. مهدویان در اجرا یک نوع فاصله گذاری دارد. این فاصله گذاری هم در فرم و هم در قصه است. او بدون آنکه به ابعاد تراژدیک واقعه خیلی نزدیک شود، احساسات مخاطب را به قلیان درمی آورد. در عین حال در عین مینیمالی و سادگی، هم تراژدیک است و هم حماسی.

دوربین دائما در جنبش و حرکت است. کارگردان در هدایت بازیگر نیز از احساس گرایی پرهیز می کند چون هدف بزرگتری دارد. در میزانسن تصویر، همواره خطوط افقی و عمودی بیداد می کند. این فاصله گذاری ضمن اینکه برای گذر از راکورد تصویری 30 سال پیش است و به سختی می تواند مشکل طراحی صحنه گرفت، در قصه نیز این رخ می دهد. قصه پردازی به لحاظ تصویر. مهرداد صدیقیان دلبسته دختر است. اما در تمام فیلم مدام سعی می کند این دلبستگی به دختر و این تعهد به مجموعه را به کشمکش درونی تبدیل کند. در عین حال یک شخصیتی که از قله ها آمده حالا مجبور است در شهر محبوس شود. در حرف زدن حجازی فر، چهره و نوع بازی ها این خشونت ذاتی را می بینیم.

چقدر، چقدر و چقدر جای تبریک دارد که یک کارگردان با این میزان جاه طلبی فیلمبرداری را آورده که من اصلا او را نمی شناسم. این اتفاق درباره باقی عوامل اصلی این فیلم نیز وجود دارد. این فیلمساز مورد علاقه من است که این میزان جاه طلبی را به رخ می کشد و به همه عواملش گفته بیایید و عرض اندام کنید و بدین شیوه نسل جدیدی از بازیگران را معرفی می کند.

فراستی: اتفاقا اساس مشکل من بر سر درام است. بنظرم مهدویان اصلا درام را قبول ندارد. علت این فاصله گذاریش هم این است که به لحظه سینمایی قبول دارد و در برخی لحظات مجبور است به درام روی بیاورد اما قبول ندارد. پشت سبک مستندی هم می ایستد و مخفی می شود که بدان تبحر پیدا کرده است. در سکانس آخر نه واقعه دراماتیزه می شود نه شخصیت ها. برای همین هم شخصیت ها از تیپ ها جلوتر نمی روند. اما او به زودی مشکل پیدا خواهد کرد. از سر این فیلم این مشکل بیشتر خواهد شد تا فیلم های بعدش.

وقتی شما یک واقعه ای را از تاریخ ایران که به شدت سیاسی است بیرون می کشید، یا باید آن را به ملودرام سطحی بی در و پیکر تبدیل کنی، یا باید حس ملودرام را مینیمال کنی و حس مستندش را بیشتر کنی. در این حالت اکشن ها به چیزی شبیه اکشن و واقعیت بدل می شود. وقتی اکشن را دراماتیزه نمی کنی، درواقع می گویی واقعیت ماجرا به همین سادگی است و ساده ست. 

دوربین فیلم که اساسا مدیوم است، در برخورد با شخصیت ها لانگ است و سبب می شود نتواند جلو برود و واقعیت ها را در لحظه دراماتیزه کند. علی القاعده کارگردان نباید جلو برود و اشک شخصیت ها را برای ما نشان دهد، اما از دستش درمی رود و نشان می دهد.

در سکانس آخر نه در گرفتن این خانه ما نمی فهمیم در این خانه جانوران حرفه ای این کار هستند و این را نشان نمی دهیم. یعنی جغرافیای خانه درنمی آید. نمی فهمیم سر و ته و پشت بام این خانه کجاست و چگونه می توان بدان تصرف کرد! اجرای این سکانس خیلی بد است. و ناچار است خیابانی با یک تیر بمیرد و با یک نارنجک خانه فتح شود. این بحث اصلی است.

قطبی زاده: این بحثی که تو می گویی می تواند از سمت من با زاویه مثبت بیان شود. ایده کارگردان این فیلم که قصه را هم شامل می شود، ایده پرهیز و اجتناب است. یعنی کاملا با یک فاصله مشخص سمت آدم ها می رود. احمد مهران فر کاملا یک رهبر است اما خلاف تمام رهبرانی که در فیلم های ایرانی دیده ایم. او به عنوان کسی که محور و مرکز یک تشکیلات امنیتی است آدمی است که می ترسد، اشتباه می کند و به اشتباه خود نیز به شکل بدی اعتراف می کند.


نقد فیلم سینمایی «خوب، بد، جلف»

سعید قطبی زاده: پیمان قاسمخانی در فیلمنامه نویسی موفق تر از کارگردانی اش بوده است. فیلم از لحاظ اینکه پیمان کارگردانش است، خوب نیست. در صورتی که فیلم خبوی است اما برای پیمان قاسمخانی کم است. اگر مادر من بپرسد کدام فیلم را ببینم قطعا از بین فیلم های جشنواره ای که فیلم طنز ندارد می گویم خوب بد جلف را ببین اما صرف اینکه فیلم پیمان قاسمخانی فیلمی مبتذل نباشد برای او امتیاز مثبتی نیست. فیلم ارجاعت تلویزیونی دارد و شاید چون من کاراکترهای تلویزیونی آن ها را نمی شناسم برایم جذاب نبود.


  • نقد های مسعود فراستی و سعید قطبی زاده را برای فیلم های روز ششم جشنواره بخوانید/ تعریف های عجیب از «ماجرای نیمروز» و نقد کوتاه و منفی «آذر» و «خوب، بد، جلف»


Fateme
شنبه, 16 بهمن,1395
خیلی عالی و بدون تحریف صحبت هاشون و نگاشتید ممنونم
خیییییلی...
alli
شنبه, 16 بهمن,1395
دیشب برای اولین افخمی بشدت با فراستی سر فیلم ماجرایی نیمروز مخالفت کرد تازه بحث جدتر گذاشتن امشب

ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

جستجو

تبلیغات